آهنگ پروانه دل از حسن عاشوری
آتش از شمع نیفتاد به کاشانه مرا
سوخت سرمایه ی دل ماتم پروانه مرا
سرزنش هرگز مکن در عاشقی پروانه را
صحبت از عقل و خرد جانا مکن دیوانه را
عشق یکرنگی تقاضا میکند این روشن است
ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را
شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید
آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را
امشب از شمع رخت سوخته پروانه ی دل
آتش افتاده ز هجران تو در خانه ی دل